تبليغاتX
نفس یاس

نفس یاس

بازگشتم

دوباره برگشتم برگشتی به فضای مجازی شاید التیام تنهاییم باشد......

از همه دوستان گل و بامعرفتم که به یادم بودن تشکر میکنم.....

سال جدیدتون هم مبارک باشه امیدوارم سال خوبی رو شروع کردید.....

از اینکه جواب کامنت هاتون رو ندادم معذرت می خواهم....

از نظر اینترنت هم دیگه مثل قبل دسترسی ندارم بتونم راحت بیام پیشتون....

اینجاهم بعضی وقت ها آدم های بی شعوری هستند که اعصاب نداشته آدم رو هم ازش میگیرن....

خیلی مواظب خودتون باشید...

دوستتون دارم....

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 11:15  توسط یاسی  | 

عشق



عشق پذیرفتن جفای معشوق است و کسی که نتواند جفای یار را بپذیرد اصلا عاشق

نیست معشوق را ملامت نکنیم دامنه عشق را بگشاییم کلید های ما همان عشق

است اگر از حرف کسی می رنجیم مثل این است که گوشمان را گرفته و هی

می پیچاند و هر روز آگاهمان می کند پس ملاطفت و مهربانی نشان دهید و

شکایت نکنید.

در مثالی که از شیخ صنعان می گوید که پیر مردی مسلمان بود که یک روز در رم

عاشق دخترکی ترسا شد یک شیخ که تفاوتهای بسیاری با دخترک داشت چگونه

با تمام تفاوتها عاشق می شود؟چگونه دست از تمام اعتقاداتش می شوید و بازیچه

دست دختری می شود؟

حال این که تفاوت سنی فاحشی بینشان است و شیخ مسلمان است و او مسیحی

شیخ پیر مردیست او دختری زیبا

استاد در این جا می گوید که فکر نکنید که حتما باید عاشق کسی شوید که شبیه

شماست با وفاست یا با شما هماهنگ است اتفاقا هر چه تفاوتها بیشتر باشد آن

عشق سوزنده تر است

در ادامه می گوید که بی وفایی یکی از صفات معشوق است و اصلا معشوق در

ادبیات ما جز جفا و بی وفایی نیست.


عاشق آن باشد که چون آتش بود

گرم رو و سوزنده و سرکش بود


لحظه ای نه کافری داند نه دین

ذره ای نه شک شناسد نه یقین

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1390ساعت 9:50  توسط یاسی  | 

سکوت

این روزها...دلم...اصرار دارد فریاد بزند ....!

اما ....من جلوی دهانش را ...میگیرم...!

وقتی میدانم کسی تمایلی به شنیدن صدایش ندارد ...!

این روزها من...
 
خدای سکوت شده ام ...!

خفقان گرفته ام....

تا...

آرامش اهالی ِ دنیا .... خط خطی نشود....!!!!
 
خداااااااااااااااااااااااااااااااااا میخوام داد بزنم....فریاد بزنم...همه بشنون...
منم آدددددددددددددددددمم منم فرزند آدمممممممممممممم...ب خودت قسم آددددددددددددمم...
ولی بازم جای فریاد..میخندم...میخندم ک نقاب تلخ بی تفاوتیم خراب نشه...
خنده ها مو ببین....خداجون ببین...کم نیاوردم و داغ کم آوردن رو تو دل شیطون میذارم...حالا ببین....
از اون بالا مث همیشه ببین ک میییییییخندم..بی هیچ گلایه ای...
 
 
فقط  منو ی جایی ببر ک بتونم داد بزنم فقط میخوام داد بزنم جایی ک کسی صدامو نشنوه و آرامشش بهم نخوره..
 
 
 
میخووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووام داد بزنم و های های تو بغلت گریه کنم...
جز آغوش تو هییییییییییچ آغوشی برام باز نیس................دستتو رو سر فرشته کوچولوت نمیکشی تا باز آرومش کنی..؟!..
 
 
 
ممنونتم...ممنونتم ک صدامو شنیدی...ممنونتم ک دارمت...ممنوووووووووون آرومم کردی...
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1390ساعت 9:50  توسط یاسی  | 

خفه شدم از دست این نامردهای مردنما

نوشتن انفجار قلب است در سکوت...

میخوام بنویسم ولی...اشکال نداره بازم بیخیالی طی میکنم...بیخیال زندگی غزال...بیخیال..دوباره برگشتم و وبلاگم و ثبت کردم ...آخه جرم ما چیه که زن هستیم و حال اتفاقی افتاد و شکست تو ازدواجم باعث شد نامردهارو بیشتر بشناسم و حالا سخته بتونی یک مرد پیداکنی....حتی تو انترنتم دست از سر آدم بر نمی دارن...اما به نامردهایی که وبم میان بگم هر کامنت خصوصی که با بی ادبیتون همراه باشه درجا به اسم خودتون تاییدش میکنم و مزارمش...بگذارید نفس بکشم کاری نکنید باز پشیمون بشم...اما خوشحالم دوستان خوبی دارم و کنارم هستند...

                    

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن 1390ساعت 15:7  توسط یاسی  |